زين العابدين شيروانى
619
بستان السياحه ( فارسي )
و دلاورى مشهور اهل روزكارند و مهماننواز و در آن شيوه ممتازند ذكر ياركند بلدهايست خاطرپسند و دار الملك ديار ختن و مدينهايست حسن و مردمش عموما در حسن و جمال و غنج و دلال بر بلاد تركستان تفوّق دارند و در صباحتمنظر و تناسب پيكر عديل ندارند آن شهر از اقليم چهارم و زمينش خرّم هوايش سازكار و آبش خوشكوار است قرب ده هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست و مردمش اكثر حنفىمذهب و كافر بتپرست و ديكر شيعهء اماميّهاند و در مراتب مروّت و صداقت ممتاز و در غريبنوازى و درويشپرورى بامتيازند رسم و عادت آن ولايت است كه دختران آن كشور مانند دلبران بوسنه و كاشغر كشادهروى باشند و در كوچه و بازار و در دشت و كلذار چون خورشيد بىحجاب كردش نمايند و اكر شخصى طالب يكى از آن دختران كردد و از دل و جان خواستكار شود بعد از تراضى طرفين به اشارت آن دلبر نزد پدر و مادر آن دختر رفته به اندك صداق صورت عقد و شاهد مراد ظاهر كردد چون خواهد كه از آن ولايت سفر كند زوجه را بايد كه طلاق دهد و اكر اولاد هم رسد اناث را بوى بازكذارد و ذكور را با خود برمىدارد و ايضا قاعده چنانست كه زن خواه شوهر داشته باشد و خواه نداشته باشد در پردهء حجاب مىباشد و دختر كشادهرو مىباشد و در عرف اهالى آنجا حاكم را انبان مىكويند و از جانب پادشاه ملك ختا مقرّر است و هركه انبان شهريار كند شود بر جميع بلاد ختن حكم كند و حكم هر صاحب مذهبى را بر وفق شريعت ايشان مىكند در آن زمان كه راقم نزديكى آن ديار بود استماع نمود كه شبانى از اهل اسلام مسلمانى را قتل نمود وارث مقتول به خدمت انبان رفته معروض داشت كه فلان شبان مثلا برادر مرا كشته است انبان فرمود كه حكم شريعت شما چيست وارث مقتول عرض نمود كه بر طبق شرع محمّدى ص قصاص است انبان كفت كه قرآن در حق شبان و امثال آن أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ آمده است چه شبان همواره با كوسفندان محشور و از عالم انسانى دور است پس چكونه حيوانى را در عوض انسانى قتل توان نمود آنكاه حكم فرمود هر قسم كه در مذهب شماست بدان عمل كنيد و از طريقهء خود تجاوز ننمائيد ذكر ياجوج و مأجوج كويند ياجوج و مأجوج از نسل يافث بن نوح ع اند و مقام آن كروه مكروه در سمت مشرق اتّفاق افتاده امّتى بسيار و قومى بيشمارند فرقهء قصير القامه و زمرهء طويل القامه و جماعتى كليم كوش مىباشند و ذو القرنين اكبر جهة دفع اذيّت آن جماعت سدّى محكم بسته قوله تعالى قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا الى آخره در كتب اخبار آمده كه سدّ را از پارهاى آهن و مس با هم كداخته و بعد ساخته چنانچه در كلام مجيد بر اين اشاره شده است ذكر يثرب ولايتى است از بلاد عرب بعضى كويند اسم مدينهء منوّره يثرب بوده و جناب رسول خدا ص اسمش را مبدّل نموده مدينه نام كرد در حرف ميم مذكور شد ذكر يحيىآباد نام چند قريه است خرّمبنياد يكى در فارس و ديكر در عراق و ديكر در خراسان كويند در مازندران نيز هست راقم بعضى را ديده چندان تعريف ندارند ذكر يحيىپور نام چند قريه است معمور از بلاد هندوستان و يكى از آنها مسرّتنشانست و قرب دويست خانه در اوست ذكر يحيى كنج نام قريهايست قصبه مانند و قرب هفتصد خانه در اوست و آن از مضافات بلدهء لكنهوست و آن قريه را كويا آصف الدّوله احداث نموده چه اسم او يحيى بوده ذكر يزد شهريست مشهور كويند از بناهاى يزدجرد بن شهريار است و بقولى يزدجرد پدر بهرام احداث نموده و نيز كويند زندان اسكندر رومى بوده و خواجه بر آن اشاره فرموده بيت دلم از محنت زندان سكندر بكرفت * رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم فارس را ملك سليمان كويند بعضى يزد را از مضافات فارس نوشتهاند و بعضى از بلاد عراق كفتهاند از اقليم سيّم و بقولى از چهارم طولش از جزاير خالدات قط مح و عرضش از خطّ استوى لب ح در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب آن كشاده است بسبب ريكستان بودن اطرافش در هنكام تابستان در غايت حرارت و در موسم زمستان در كمال برودت است آبش از قنات و هوايش با يبوست و عمارات آنجا مانند كاشان و اصفهان از خشت خام در غايت استحكام است قرب دوازده هزار باب خانه در اوست و نواحى خوب و قراى مرغوب مضافات اوست بلوك و نواحى يزد بهغايت بهتر از شهر يزد است معلوم نيست كه بانى آن شهر چه انديشه نموده